تبليغاتX
شیعه و شیعه شناسی
خانهایمیلآرشیوRss
Search

روز زن 

موضوع: چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 13:10

ولادت با سعادت فاطمه زهرا (ع)  بانوي ياس را به تمامي ملت ايران به خصوص تمام مادران دنيا تبريک مي گم.

مادر مهربونم تبريک مي گم . تو که در نبود پدرم هم مادر بودي هم پدر. تو که با تمام سختيهاي زندگي ساختي . وجودت باعث برکت خونست.  از خدا مي خوام که هميشه مواظبت باشه و سايت از سر ما کم نشهدوستت دارم

بهشت زير پاي مادران است.

نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |

فاطمه : بانوی یاس 

موضوع: چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 13:3

مجموعه ي گفته ها و انديشه ها و کوشش ها و هنرمندي هاي همه در طول اين قرن هاي بسيار به اندازه يک کلمه نتوانسته اند عظمت هاي مريم را بازگو کنند که: مريم مادر عيسي است!

و من خواستم با چنين شيوه يي از ((فاطمه)) سخن بگويم ؛ باز درماندم.

خواستم بگويم که: ((فاطمه))   دختر خديجه است بزرگ است. ديدم که  ((فاطمه))  نيست

خواستم بگويم که: ((فاطمه))    دختر محمد ص است. ديدم که ((فاطمه))   نيست

خواستم بگويم که: ((فاطمه))  همسر علي است. ديدم که ((فاطمه))   نيست

خواستم بگويم که: ((فاطمه))   مادر حسين است . ديدم که ((فاطمه))   نيست

خواستم بگويم که: ((فاطمه))   مادر زينب است. ديدم که ((فاطمه))   نيست

نه ، اين ها همه هست ؛ و اين همه ((فاطمه))  نيست.

فاطمه ، فاطمه است!

  دکتر شريعتي

حتما به ادامه مطلب مراجعه کنيد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |

تا حالا با خدا حرف زدی!!.... 

موضوع: دوشنبه یازدهم تیر 1386 14:34

گفتم: خدای من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس می کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ديروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم... در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
 
گفت: عزيزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه زار بگريم؟
گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند، اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود.
 
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت:  بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمی‌رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ، فرياد بلند من بود که: عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برايم بگويی؛ آخر تو بنده من بودی، چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی. 
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر صدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنيدن خدايی ديگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی، همان بار اول شفايت می دادم.
 
 گفتم: مهربانترين خدا، دوست دارمت. 
گفت: عزيزتر از هر چه هست، من دوست تر دارمت
نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين 

با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.

About
ای خدای بزرگ یک چیز بیش از همه بر من ارزانی داشتی که نمی توانم شکرش کنم
و آن درد و غم بود درد و غم از وجودم اکسیری ساخت که جز حقیقت نجوید
جز فداکاری راهی بر نگیرد و جز عشق چیزی از آن ترشح نکند
خدایا عذر می خواهم
از اینکه در مقابل تو می ایستم
و از خود سخن می گویم و خود را
چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند
و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل بحساب آورد
خدایا تو در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی ، تو در کویر تنهایی
انیس شبهای تار من شدی ، تو در ظلمت ناامیدی دست مرا گرفتی و
کمک کردی ، در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه و پیش بینی
نبود تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مسلح نمودی و در میان ابرهای ابهام در مسیری
تاریک و مجهول و و حشتناک مرا هدایت کردی .
I'm in Yahoo...
Google Searcher
Search in all the world & web with Google Search

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati