شیعه و شیعه شناسی
|
|
مسافر داستانها دارم از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو بی تو می رفتم , تنها, تنها و صبوری مرا, کوه تحسین می کرد حمید مصدق نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |
شیعه علوی, یعنی..... شیعه علوی یعنی , کسی که در راه علی, و به میزانی که قدرت و استعداد دارد, در پی علی قدم بر می دارد. او را نمی تواند در جامعه ای که از جامعه علی بسیار بدتر است, سرنوشتی بهتر از سرنوشت رهبرش داشته باشد. این که برای شناخت راستین و بیواسطه اسلام – یعنی قرآن و سنت- باید از خاندان پیغمبر پرسید و از علی آموخت (و این معقول است) و برای ادامه روح مسیر رسالت پس از پیغمبر, به جای این و آن – که نشان دادند نمی توانند و دیدیم که کار را به کجا رساندند و در همان نسل اول اسلام را به دشمن سپردند- باید خلافت علی , رهبری فرزندان او را- که نشان دادند شایستگی چنین مسئولیتی را دارند- پذیرفت , (و این معقول است) . نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |
تشیع علوی و صفوی اسلام دینی بود که با "نه"ی محمد- وارث ابراهیم و مظهر دین توحید خدا و وحدت خلق- در تاریخ انسان پدید آمد. "نه" ای که شعار توحی با آن آغاز می شود.شعاری که اسلام در برابر شرک- مذهب اشرافیت و مصلحت- با آن آغاز می شود. و تشیع, اسلامی بود که با "نه" ی علی بزرگ- وارث محمد و مظهر اسلام عدالت و حقیقت- در تاریخ اسلام چهره خود را مشخص کرد و نیز جهت خود را- "نه" ای که وی, در دشواری انتخاب خلیفه, در پاسخ عبدالرحمن- مظهر اسلام اشرافیت و مصلحت- گفت. این "نه" به عنوان جبهه گیری نهضت شیعی در تاریخ اسلام, تا پیش از صفویه شاخص نقش اجتماعی, طبقاتی و سیاسی گروهی بود که به جهت خاندان پیغمبر و پیروی علی شناخته می شدند. تشیع- که با "نه" آغاز شد. "نه" در قبال مسیری که تاریخ انتخاب می کرد- عصیانی علیه تاریخ بود تاریخی که به نام قرآن, مسیر جاهلیت کسری و قیصر را دنبال می کرد و به نام سنت پیش از همه, پرورگان خانه قرآن وسنت را قربانی می ساخت. تشیع تاریخ را نپذیرفت, رهبری و حاکمیت آنهای را که بر تاریخ تسلط یافتند و در جامعه جانشینی رسول و حمایت اسلام و جهاد علیه کفر اکثریت خلق را فریفتند نفی کرد و پشت به مسجدهای مجلل و کاخ های پرشکوه امام و خلیفه اسلام , رو به خانه گلین و متروک فاطمه نهاد. شیعه- که نماینده طبقه ستمدیده و عدالتخواه در نظان خلافت بود- در این "خانه", هرچه را و هر که را که می خواست, می یافت. در مکتب علی, شیعه به عنوان تجسم دردها و آرزوهای توده های مظلوم و آگاه و عاصی بر جبر حاکم , اسای ترین شعارهای خود را ی یافت: برای رهایی از "ولایت جور" : "ولایت علی" ! برای زدن داغ باطله و مهر کف و غصب بر جبین خلافت: "امامت" برای واژگون کردن نظام تضاد و تبعیض مالکیت: "عدالت"! و..............و..............و................ . آیا می توان شیعه بودن را حفظ کرد؟؟؟؟!!!!!........ . به ادامه مطلب مراجعه کنید ادامه مطلب نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |
عدالت علی (ع) از روزی که علی خود را شناخت,بر محور حق حرکت کرد و در این راه همیشه با حق زیست و با حق و حقیقت دمساز بود. به همین دلیل پیامبر فرمود:<< حق با علی است به هر طرفی که میل پیدا کند.>>
نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |
دانشنمامه امام علی (ع) – پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی – زیر نظر علی اکبر رشاد آدمی همواره نیازمند الگوست و آن جا هم که الگویی نیافته, اسطوره ساخته و آن را غایت قصوای خویش پنداشته است. امیرالمومنین علی (ع) یکی از آن الگوها و یکتاست. آنک که علی (ع) هست, نیلزی به اسطوره سازی نیست و در او می توان همه کمالات را سراغ گرفت و بدو اقتدا کرد . آن حضرت نه تنها از آن شیعیان, که الگوی همه مسلمانان و جملگی آزادگان است و هر که از وی سر بتابد, نمی توان چون او بیابد. و نغز آن که در تشیع علوی, بر رفتن از پی او تاکید شده است. امام علی (ع), تجسم ارزش های دینی و اسلام مجسم است و آن که می خواهد اسلام را در هیئت یک انسان ببیند, بایدش علی را بنگرد. به گفته زمخشری: من چه بگویم درباره مردی که فضایل او را دشمنانش ار سر حقد و حسد انکار کردند و دوستانش از ترس و تقیه نهان دانستند؛ با وجود این, چندان فضایل او انتشار یافت که خاور و باختر را در نوردید. عبادت و شناخت از عبادت بر می خیزد .تا انسان , خدا را به ذرتس نشناسد و چنان که باید شاید, به معرفت حقیقی نرسیده باشد, امکان ندارن چشمه عبادت از جانش بجوشد و عاشقانه در مقابل حق , سر تعظیم فرود آورد و با کمال خضوع و خشوع, در پیشگاه خداوند , تن به پرستش سپارد؛ از این رو شناخت حق تعالی در پرستش و بندگی, نقش اصلی و اسای دارد و هر کس در مسیر شناخت, گامهایبزرگتر و وسیع تری برداشته باشد, در مقام بندگی او تقرب بیشتر حاصل کرد. وقتی از حضت علی می پرسند ککه آیا خداوند را دیده ای تا وی را بپرستی , پاسخ می دهد: (( آیا کسی را ندیده باشم می پرستم؟ ..... چشم ها هرگز او را نمی بیند, اما قلب ها با نیروی حقیقت ایمان وی را درک می کنند. به همه چیز نزدیک است؛ اما نه آن طور که به آنها چسبیده باشد. از همه چیز دور است؛ اما نه آن چنان که از آن ها بیگانه باشد.........)) نوشته شده توسط محدثه مهرورز | لینک ثابت |
لينك باكس پنگوين
با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.
|
About
ای خدای بزرگ یک چیز بیش از همه بر من ارزانی داشتی که نمی توانم شکرش کنم
و آن درد و غم بود درد و غم از وجودم اکسیری ساخت که جز حقیقت نجوید جز فداکاری راهی بر نگیرد و جز عشق چیزی از آن ترشح نکند خدایا عذر می خواهم از اینکه در مقابل تو می ایستم و از خود سخن می گویم و خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل بحساب آورد خدایا تو در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی ، تو در کویر تنهایی انیس شبهای تار من شدی ، تو در ظلمت ناامیدی دست مرا گرفتی و کمک کردی ، در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه و پیش بینی نبود تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مسلح نمودی و در میان ابرهای ابهام در مسیری تاریک و مجهول و و حشتناک مرا هدایت کردی . Google Searcher
|
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati